، ۱۱ مهر ۱۴۰۵ — ساعت ۲۰:۰۵
سیاسی

چرا پوتین ترور علی لاریجانی را «اشتباهی بزرگ» خواند؟

خبرآنلاین- ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در سخنرانی خود در نشست «باشگاه گفت‌وگوی والدای» با تعبیری تکان‌دهنده به موضوع حذف علی لاریجانی پرداخت و اقدام طرف غربی را یک «اشتباه بسیار بزرگ» خواند؛ واژه‌ای که ابعاد این رویداد را فراتر از یک اتفاق سیاسی یا نظامیِ ساده ترسیم می‌کند.

در برگردان های فارسی و تحلیل ها این گونه روایت شده که پوتین ترور لاریجانی را «فاجعه‌ای کلان، ویرانگر و جبران‌ناپذیر» خوانده است. توصیفی که گویی این لحظه از اسفندماه سال گذشته از منظر رییس جمهور روسیه  نقطه ای بحرانی در یک بحران نظامی بود. وقتی پوتین از چنین تعبیری استفاده می‌کند، به این حقیقت اشاره دارد که  تل‌آویو کوشید با حذف فیزیکی لاریجانی، فرآیند چانه‌زنی را نه‌فقط دچار اختلال، بلکه وارد مرحله‌ای از انسداد ساختاری و فاجعه‌بار کند تا هزینه‌های خروج از آن برای تمامی طرف‌ها به طرز سرسام‌آوری افزایش یابد.

ترور لاریجانی؛ اشتباه بزرگ/ چرا پوتین اقدام اسرائیل در ترور علی لاریجانی را نقد کرد؟

اما چرا پوتین چنین تعبیری را به کار برد؟ شاید یک بخش داستان مربوط به نوع فرم روابط لاریجانی با سران کشورهای مختلف باشد. در دنیای سیاست ورزی، موفقیت هرگونه گفت‌وگوی پرریسک و سرنوشت‌ساز نیازمند حضور معمارانی است که قادر باشند علاوه بر چانه‌زنی سخت در پشت میز مذاکره، موازنه داخلی را حفظ نموده و توانایی تضمین و نهایی‌سازی دستاوردها را داشته باشند. با خروج علی لاریجانی از این معادله، معتبرترین کانال غیررسمی برای مدیریت تنش‌ها مسدود شد. کانال هایی که بعد از ترور لاریجانی اطرافیان و چهره های دیگر روایت های آن را نقل کردند

علی مطهری فروردین ماه سال جاری در مصاحبه‌ای با خبرگزاری خبرآنلاین با تشریح ابعاد حملات و ترورهای هدفمند علیه دیپلمات‌ها و استراتژیست‌های ارشد ایرانی صراحتاً تأکید کرد که این اقدامات، کارشکنی‌های مستقیم اسرائیل برای تخریب هرگونه احتمال توافق میان ایران و آمریکا بوده است. مطهری درباره نقش کمال خرازی و علی لاریجانی اظهار داشت:«ترور شخصیتی مانند آقای خرازی به همین دلیل است؛ چون گفت‌وگوهایی از طریق پاکستان در حال انجام بود و ایشان بر این گفت‌وگوها نظارت و رهبری داشتند. اسرائیل از ترس این‌که مبادا آمریکا حداقل برخی شروط ما را بپذیرد و با ایران توافق کند، دست به ترور می‌زند. درباره آقای لاریجانی نیز همین مطلب صدق می‌کند؛ ایشان تجربه خوبی در دیپلماسی داشت و میدان و دیپلماسی را با هم جلو می‌برد. او هم قبل از این جنگ و هم در جریان آن، به دنبال راه حل دیپلماتیک بود و هیچ‌گاه راه دیپلماسی را بسته نمی‌دانست».

بر اساس تصویری که مطهری ترسیم کرده است،  لاریجانی و خرازی دو بال یک استراتژی واحد بودند؛ خرازی از طریق شورای راهبردی روابط خارجی و کانال‌های منطقه‌ای نظیر پاکستان، بستر حقوقی و رایزنی‌های غیرمستقیم را هدایت می‌کرد و لاریجانی در جایگاه دبیری شورای عالی امنیت ملی، توان چانه‌زنی میدانی و امنیتی را به زبان دیپلماتیک ترجمه می‌نمود.

در تحلیلی که خبرگزاری ایسنا در تاریخ ۱۱ مهر ۱۴۰۵ منتشر کرد، به ابعاد دیگری از این همکاری راهبردی اشاره و تاکید کرد. بر اساس این گزارش، علی لاریجانی با درک هم‌زمان از ابعاد امنیت ملی، رفاه اقتصادی و آرامش اجتماعی، تلاش می‌کرد تا از سرایت تبعات ویرانگر جنگ به معیشت جامعه جلوگیری کند. ایسنا در این گزارش تحلیلی نوشت: «لاریجانی در اوج سخت‌ترین روزهای جنگ به همراه سیدکمال خرازی، برنامه‌ریزی مدونی برای پایان سریع جنگ و ارائه طرح صلح داشتند تا بدین وسیله از افزایش تبعات جنگ بر معیشت مردم جلوگیری کنند؛ و یکی از دلایلی که اسرائیلی‌ها برنامه ترور آن‌ها را به شدت دنبال کردند و به نتیجه رساندند، دقیقاً حذف چهره‌های صلح‌طلب و دارای قدرت مانور دیپلماتیک بود.»

ترور لاریجانی؛ اشتباه بزرگ/ چرا پوتین اقدام اسرائیل در ترور علی لاریجانی را نقد کرد؟

بررسی روایات و توالی تاریخی رویدادها به‌روشنی نشان می‌دهد که هدف قرار دادنِ هم‌زمان یا پیاپیِ علی لاریجانی و کمال خرازی، نه‌یک خطای محاسباتی ساده اسراییل بود و نه‌شلیک از سر انفعال از نگاه اسرائیل بوده است. در چارچوب طرح تلآویو این امید وجود داشت که این ترورها یک جراحیِ دقیقِ اطلاعاتی برای «انهدام ایدهٔ پایان جنگ» باشد

احتمالا نتانیاهو و دستگاه های اطلاعاتی اش تصور می کردند در وهله نخست، حضور این دو چهره، سیگنالِ اعتمادسازی به طرف‌های بین‌المللی می‌فرستد؛ ضمانتی عینی که نشان می‌داد هر سند یا توافقی که پشت میز مذاکره امضا شود، در لایه‌های سخت قدرت در جمهوری اسلامی امکان نهایی‌سازی و تضمین اجرا دارد. به باور اسرائیلی ها، با حذف لاریجانی و خرازی ، غرب و حتی بخشی از ساختار سیاسی ایالات متحده آمریکا که موافق حمله ترامپ نبودند ناگهان خود را در فضایی می یافتند که در آن، هیچ «مخاطب صاحب‌اختیاری» برای چانه‌زنی وجود نخواهد داشت.

استراتژیست های اسراییلی همچنین باور داشتند، این ترورها کارکردی مانند قطع جریان اکسیژن در کانال‌های دیپلماتیک خواهند داشت. در طرح آنان پیش‌فرض این بود که با هدف قرار گرفتن خرازی و لاریجانی، شریان‌های دیپلماسی پنهان — از جمله کانال‌های نوپا و کلیدی در پاکستان — یک‌باره متوقف خواهند شد. این شاید همان مساله ای باشد که پوتین در غالب کلمه ای  با بارمعنایی فاجعه غیرقابل جبران از آن یاد می کند؛ لاریجانی از معدود معمارانی بود که زبانِ میدانِ نبرد را می‌فهمید اما آن را به زبان انعطاف‌پذیری‌های سیاسی ترجمه می‌کرد. با خروج او از شطرنج سیاست جمهوری اسلامی، وزن بازی به سود گزینه‌های غیرقابل‌انعطاف سنگینی کرد. نیتی که مشخصا از گزارش روزنامه اسرائیلی در روزهای منتهی به ترور لاریجانی نیز قابل فهم بود

وقتی هاآرتص از «قدرتمندترین مرد ایران» نوشت

روزنامه اسرائیلی » (Haaretz) در گزارشی تحلیلی، علی لاریجانی را با تعبیری عجیب توصیف کرد: «رهبر بی‌رحم، فیلسوف برجسته: قدرتمندترین مرد ایران». این تیتر به خودی خود نشان‌دهنده نگاه پیچیده و چندبعدی کانون‌های امنیتی و رسانه‌ای اسرائیل به شخصیتی بود که سال‌ها در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری امنیتی و سیاسی ایران نقش‌آفرینی می‌کرد.

در پرتره‌ای که رسانه اسرائیلی از لاریجانی ترسیم می‌کند، او را چهره‌ای کاملاً منحصربه‌فرد در ساختار قدرت ایران می‌داند؛ سیاستمداری که برخلاف بسیاری از جریانات معمول، پس‌زمینه عمیق آکادمیک در حوزه فلسفه غرب (به‌ویژه تسلط بر آرای امانوئل کانت) را با سوابق طولانی در عالی‌ترین نهادهای نظامی و امنیتی پیوند زده بود. از نگاه نویسنده اسرائیلی مطلب، لاریجانی صرفاً یک تکنوکرات یا مقام ارشد امنیتی نبود، بلکه «استراتژیستی اهل فکر» به شمار می‌رفت کما این که در متن گزارش از او با عنوان «ماتریس چانه‌زنی و حلقه واصل جناح‌ها» یاد شده است.

لاریجانی توانایی بی‌نظیری در ایجاد موازنه میان طیف‌های مختلف — از نیروهای میانی اصولگرا ،ساختار نظامی و میانه رو و تکنوکرات — داشت. هارتس تأکید می‌کند که تسلط او بر مجاری تصمیم‌گیری، شبکه‌سازی در شورای عالی امنیت ملی و ارتباط مستقیمش با هسته اصلی قدرت، به او «اختیارات و اعتبار ویژه‌ای» برای پیشبرد پرونده‌های کلیدی می‌داد. در عرصه بین‌المللی نیز هارتس او را معماری می‌دانست که توانایی مانور میان قدرت‌های بزرگ مانند روسیه و چین را داشت و در مواجهه با غرب، طرف‌حسابی سرسخت، محاسبه‌گر اما «دارای توانایی نهایی‌سازی توافق» محسوب می‌شد.دقیقاً همین تصویر و شناخت اطلاعاتی بود که تصمیم تل‌آویو برای ترور او را رقم زد.

 ترور لاریجانی؛ اشتباه بزرگ/ چرا پوتین اقدام اسرائیل در ترور علی لاریجانی را نقد کرد؟

وقتی نهادهای امنیتی و ارزیابی‌های استراتژیک اسرائیل به این نتیجه رسیدند که لاریجانی از معدود چهره‌هایی است که هم «زبان دیپلماسی بین‌المللی» را می‌فهمد و هم «قدرتِ تضمین و اجرای توافق در داخل» را دارد، او را به هدف شماره یک تبدیل کردند. منطقِ حملات اسرائیل نه بر پایه از میان برداشتن یک فرمانده میدانی، بلکه با ایمد «عقیم‌سازی امکانِ مذاکره برای پایان جنگ» استوار بود.

از زاویه دید تل‌آویو، حضور فردی با مختصات لاریجانی خطری به مراتب بزرگ‌تر از یک مواجهه نظامی بود؛ چراکه او می‌توانست در اوج بحران‌های نظامی، با ارائه فرمول‌های پیچیده دیپلماتیک و ایجاد موازنه میان قدرت‌های جهانی، راهکاری برای خروج از بن‌بست بیابد و فشارها بر ایران را مهار کند. تل‌آویو لاریجانی را دقیقاً همان «مغز متفکر و طرف‌حساب معتبری» می‌دید که وجودش مانع از تحقق سناریوی انسداد کامل دیپلماتیک می‌شد.

ترور لاریجانی شلیک به یک شخص نبود، شلیک به تصویری بود که هارتص ارائه داده بود: حذف استراتژیستی که توانایی تبدیل قدرتِ میدانی به امتیازاتِ پایدارِ دیپلماتیک را داشت. اسرائیل با حذف او، دقیقاً توانِ چانه‌زنی و امکانِ شکل‌گیری هرگونه توافق عقلانی در خاورمیانه را هدف قرار داد.

۳۱۳۱

آخرین خبرها

مطالب مرتبط