ادامه نارضایتی بازنشستگان تأمین اجتماعی از تأخیر چندماهه در پرداخت خسارت و افزایش بیش از دوبرابری حق بیمه

«از فروردین تا حالا یک ریال خسارت ندادهاند. بیمه عمر شوهرم هم که اصلاً معلوم نیست کی قرار است پرداخت شود. هر روز یک شعبه، هر روز یک امضا، هر روز یک وعده. ما سالها حق بیمه دادهایم که در روز سختی دستمان را بگیرند، نه اینکه بعد از مرگ همسرم هم آواره شعب بیمه باشم.»
این چند جمله، روایت فردی نیست؛ خلاصه وضعیت هزاران بازنشستهای است که این روزها نام «بیمه آتیهسازان حافظ» برایشان نه یادآور امنیت و آرامش، بلکه مترادف با صف، تأخیر، بلاتکلیفی شده است.
شرکتی که سالهاست در عمل به بیمهگر تکمیلی غالب بازنشستگان تبدیل شده، اما نتیجه این انحصار اجباری، برای بخش بزرگی از جامعه بازنشستگان چیزی جز خدمات پرمسئله، پرداختهای دیرهنگام و پاسکاری بین نهادهای مختلف نبوده است.
قطع چندروزه خدمات بیمهای در مقطع تمدید قرارداد، فقط نوک کوه یخ ماجراست. عمق بحران آنجاست که بازنشسته عملاً دو بار هزینه میدهد: یکبار از حقوق ماهانهاش، وقتی حق بیمه تکمیلی و عمر کسر میشود، و بار دیگر وقتی بیمه پاسخگو نیست و ناچار میشود هزینه درمان را نقدی از جیب بپردازد و بعد، ماهها پشت درهای بسته منتظر «خسارتی» بماند که معلوم نیست چه زمانی و با چه ارزشی پرداخت خواهد شد.
بازنشستهای که یا درمانش را عقب میاندازد، یا بدهکار میشود
برای فهم واقعی ابعاد بحران، کافی است چند ساعت کنار باجههای آتیهسازان در یکی از شعب بنشینید یا در راهروهای بیمارستانهای طرف قرارداد قدم بزنید. تصویر آشناست: سالمندان با پوشههای ضخیم مدارک پزشکی، فرزندان میانسالی که دست پدر و مادر بازنشستهشان را گرفتهاند و خانوادههایی که امید دارند با دریافت خسارت، بخشی از بدهیها و چکهای عقبافتادهشان را جبران کنند.
یکی از بازنشستگان تأمین اجتماعی میگوید: «برای عمل قلب همسرم، ۴۰ میلیون تومان از جیب دادم. گفتند خسارت میدهیم. سه ماه شد، چهار ماه شد، پنج ماه شد. هر بار یک حرف تازه. آخرش آدم حس میکند بیمه دارد از پول ما، بیهزینه وام میگیرد.»
این فقط یک برداشت احساسی نیست. در شرایط تورمی، تأخیر چندماهه در پرداخت خسارت یعنی استفاده عملی از پول مردم بدون پرداخت هزینه. بازنشستهای که نه ابزار حقوقی جدی دارد و نه قدرت چانهزنی، مجبور است درمان را نقدی پرداخت کند و بعد، چشمانتظار بازگشت پولی بماند که معلوم نیست چه زمانی به دستش میرسد.
قراردادی که هر سال تمدید میشود، اما دردها مزمنتر میشوند
ماجرای قطع بیمه تکمیلی بازنشستگان چند هفته قبل، اتفاقی مقطعی نیست. قرارداد به پایان رسید، اختلاف بر سر ارقام جدید بالا گرفت، تأمین اجتماعی بدهیهای معوق خود را تسویه نکرده بود، آتیهسازان حاضر نبود بدون دریافت مطالبات گذشته ادامه دهد و نتیجه این کشمکش، ۹ روز قطع واقعی خدمات بیمهای برای میلیونها بازنشسته شد؛ پس از آن هم دورهای از بلاتکلیفی تا اجرای قرارداد جدید.
این اتفاق، چند واقعیت مهم را عریان میکند؛ نخست اینکه بسیاری از شرکتهای بیمه دیگر، اساساً حاضر نشدند زیر بار چنین قراردادی بروند؛ ریسکی که عملاً بازار را به سمت یک بیمهگر خاص هل داده است.
دوم اینکه، طبق گزارشها، سازمان تأمین اجتماعی حدود ۱۵ هزار میلیارد تومان بدهی معوق به آتیهسازان دارد و همزمان، خود این سازمان هم از دولت دهها هزار میلیارد تومان طلبکار است؛ و در نهایت قرارداد جدید در نهایت بسته شد، اما هزینه اصلی آن را چه کسی داد؟ بازنشستگان.
حق بیمه ماهانه بازنشستگان از حدود ۲۱۵ هزار تومان به حداقل ۴۷۰ هزار تومان رسیده؛ یعنی بیش از دو برابر. سهم پرداختی تأمین اجتماعی، اما فقط اندکی افزایش یافته است. بار اصلی، دوباره روی دوش همان قشری افتاده که کمترین توان مالی را دارد.
مسئول کیست؟ از آتیهسازان تا تأمین اجتماعی و وزارت کار
آتیهسازان حافظ طرف قرارداد سازمان تأمین اجتماعی و کانونهای بازنشستگان است، اما تنظیم این ساختار و تداوم آن، بدون نقشآفرینی وزارت کار و هیئتامنای تأمین اجتماعی ممکن نبوده است.
همین نهادها هستند که شکل قرارداد، نوع پوشش، سقف تعهدات و شیوه پرداخت را تصویب میکنند و با این تنظیمات، عملاً بازنشستگان را در موقعیت «بدون حق انتخاب» قرار دادهاند.
آتیهسازان حافظ طی سالهای اخیر، بر این بازار انحصاری تکیه زده؛ با مشتری بزرگی که بدحساب است کار میکند، اما نتیجه آن برای بازنشستگان، تأخیرهای مداوم در پرداخت خسارت، مشکلات جدی در بیمه عمر و نبود شفافیت و پاسخگویی روشن بوده است.
اگر بنا بر حسابکشی باشد، باید هر دو سوی ماجرا دیده شوند: هم شرکت بیمهای که تعهداتش را بهموقع انجام نمیدهد، و هم سازمان و وزارتخانهای که با وجود تکرار مشکلات، سال به سال همین مسیر را ادامه دادهاند.

